ESC را فشار دهید تا بسته شود

چرا فکر می‌کنیم یک چیز را همه‌جا می‌بینیم؟

پدیدهٔ بادر–ماینهوف، که با نام “توهم فراوانی” نیز شناخته می‌شود، نوعی سوگیری شناختی است. طی آن وقتی برای نخستین بار متوجهِ چیزی می‌شوید، ناگهان به نظر می‌رسد که آن چیز همه‌جا دیده می‌شود. این اثر از “توجه انتخابی” و “سوگیری تأییدی” ناشی می‌شود. این فرآیندها باعث می‌شوند مغز شما روی اطلاعات جدید تمرکز کند و آن را تقویت نماید.

پدیده بادر-ماینهوف دقیقاً چیست؟

آیا تا به حال شده که یک آهنگ جدید بشنوید؟ یا یک کلمه جدید یاد بگیرید و ناگهان احساس کنید که آن را همه جا می‌بینید یا می‌شنوید؟ ممکن است وسوسه شوید که بگویید «این فقط تصادف است» یا به آن به چشم یک نشانه از جهان نگاه کنید. اما واقعیت این است که برای این اتفاق رایج، یک نام علمی وجود دارد: پدیده بادر-ماینهوف.

جوزف واکچیانو، روان‌درمانگر، توضیح می‌دهد:
“پدیده بادر-ماینهوف یعنی وقتی چیزی را چند بار می‌بینید، کم‌کم توجه‌تان به آن جلب می‌شود و بعد شروع می‌کنید به دنبال شواهدی باشید که نشان دهد تنها حقیقت همین است. این احساس را پیدا می‌کنید که آن چیز بیشتر از همیشه رخ می‌دهد، در حالی که در واقع فقط بیشتر متوجه آن شده‌اید.”

روانشناسان اغلب به این پدیده می‌گویند توهم فراوانی (frequency illusion). این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که چیزی توجه ما را جلب کند. مغزمان شروع به مشاهده مکرر آن می‌کند. در بسیاری از موارد، این به این معنا نیست که آن چیز واقعاً رایج‌تر شده است. بلکه فقط شما حساس‌تر شده‌اید و به همین دلیل، احساس می‌کنید که آن چیز همه جا هست.

اصطلاح «پدیده بادر-ماینهوف» برای اولین بار توسط یکی از خوانندگان یک روزنامه در مینه‌سوتا ساخته شد. او بعد از این که با یک گروه افراطی آلمانی چپ‌گرا از دهه ۱۹۷۰ به نام گروه بادر-ماینهوف آشنا شد، دقیقاً همین تجربه را داشت. نام این پدیده ماندگار شد، حتی اگر بعداً روانشناسان این نوع سوگیری شناختی را توهم فراوانی (frequency illusion) نامیدند.

روانشناسی پشت این اثر چطور کار می‌کند؟

دیدن یک چیز در همه جا ممکن است شبیه یک نشانه شخصی به نظر برسد، اما در واقع نتیجه نحوه‌ی فیلتر کردن اطلاعات توسط مغز شماست. در این فرآیند، دو مکانیسم مهم ذهنی نقش دارند: توجه انتخابی و سوگیری تأییدی.

دکتر الکس دیمیتریو، متخصص روان‌پزشکی و پزشکی خواب، توضیح می‌دهد: “توجه انتخابی یعنی توانایی دیدن برخی چیزها و نادیده گرفتن برخی دیگر.”

ما در دریایی از اطلاعات زندگی می‌کنیم و مغز نمی‌تواند همه آنها را پردازش، دسته‌بندی و به خاطر بسپارد. برای استفاده بهینه از منابع محدودش، مغز باید سر و صدای اضافه را فیلتر کند. همچنین، موارد کم‌اهمیت را کنار بگذارد و روی جزئیات کلیدی تمرکز کند. توجه انتخابی مثل یک چراغ قوه است که نورش را روی موضوع اصلی می‌اندازد.

سوگیری تأییدی هم یعنی تمایل ما به جستجو و باور اطلاعاتی که با باورهای قبلی‌مان مطابقت دارد. وقتی چیزی را متوجه می‌شویم و دوباره و دوباره آن را می‌بینیم، این باور را تقویت می‌کند که آن چیز واقعاً بیشتر رخ می‌دهد. حتی اگر خودتان متوجه نباشید، ممکن است ذهن‌تان نوعی حساب ذهنی درست کند که الگو را واقعی نشان دهد.

دکتر دیمیتریو توضیح می‌دهد که روند کار به این شکل است:

  1. سوگیری فرکانس: شما چیز جدیدی یاد می‌گیرید و همه جا آن را می‌بینید.
  2. سوگیری انتخاب: بیشتر روی همان چیز جدید تمرکز می‌کنید و مواردی که آن را نمی‌بینید نادیده می‌گیرید.
  3. سوگیری تأییدی: انتظار دارید همان چیز جدید را بیشتر ببینید و وقتی می‌بینید، باور شما تقویت می‌شود که رایج و مهم است، و این چرخه ادامه پیدا می‌کند.

نتیجه این فرآیندها ایجاد یک توهم است: چیزی که متوجه شده‌اید، انگار همه جا هست. و چون به نظر می‌رسد همه جا هست، ممکن است اشتباهاً باور کنید که واقعاً رایج‌تر از چیزی است که هست. این موضوع می‌تواند نحوه دید شما به جهان و تصمیماتی که می‌گیرید را تحت تأثیر قرار دهد.

مثال‌های واقعی از پدیده بادر-ماینهوف

همان‌طور که انتظار می‌رود، وقتی با پدیده بادر-ماینهوف آشنا می‌شوید، احتمالاً شروع می‌کنید به دیدن مثال‌های آن همه جا.

دکتر دیمیتریو می‌گوید: اگر در حال خرید یک ماشین جدید باشید، ممکن است همان مدل یا خودروهای مشابه را خیلی بیشتر در خیابان ببینید. این اتفاق به دلیل توجه انتخابی رخ می‌دهد؛ مغز شما روی چیزی که به آن فکر می‌کنید تمرکز می‌کند و بقیه چیزها را نادیده می‌گیرد، بنابراین به نظر می‌رسد که بیشتر از آنچه واقعاً هست می‌بینید.

او همچنین توضیح می‌دهد که مثال‌های رایج این پدیده در همه جا دیده می‌شوند، از مد و سبک لباس گرفته تا مفاهیم روانشناسی مانند گَس‌لایتینگ (gaslighting) یا لاو بامبینگ (love bombing).

شما آن را می‌شنوید، پذیرفته‌اید، آن را همه جا می‌بینید و بعد فکر می‌کنید: ‘به نظر می‌رسد همه دارند این کار را می‌کنند.

واکچیانو هم اشاره می‌کند که در دنیای امروز که پر از اطلاعات است، تمرکز بیش از حد روی موضوعات خاص می‌تواند سلامت روان و رفاه شما را تحت تأثیر منفی قرار دهد. اگر تا به حال گرفتار دوم‌اسکرولینگ (doomscrolling) شده‌اید، می‌دانید که چقدر سریع ممکن است احساس کنید برخی رویدادها به شدت رایج هستند.

اگرچه مهم است که از اخبار و اطلاعات روز باخبر باشیم، اما مهم‌تر این است که راهی پیدا کنیم تا سلامت جسمی، ذهنی و روحی خود را متعادل نگه داریم.

اگر گجت‌هایمان را کنار بگذاریم و خود را در طبیعت و فعالیت‌های بدنی مشغول کنیم، می‌توانیم احساس کنیم که اتفاقات بدی که آنلاین می‌بینیم، برای همه و همیشه رخ نمی‌دهد. این کار به ما کمک می‌کند تا بیشتر متوجه خوبی‌های زندگی شویم و بدانیم روی چه چیزهایی کنترل داریم.

همه چیز در ذهن شماست؟ برداشت‌های اشتباه رایج

گاهی اوقات پدیده بادر-ماینهوف ممکن است معنای معنوی پیدا کند. شما شروع می‌کنید به دیدن جزئیات کوچک که ممکن است شما را به یاد یک لحظه خاص بیندازد، انگیزه بدهد، یا شبیه پیامی از یک عزیز از دست رفته باشد. در این حالت، ممکن است این تجربه شبیه نشانه‌ای شخصی و معنادار از جهان به نظر برسد.

این که بخواهید به این اتفاق معنا بدهید یا نه، به خودتان بستگی دارد، اما خوب است به یاد داشته باشید که جهان تغییر نکرده است؛ بلکه آگاهی شما تغییر کرده است.

برداشت‌های اشتباه رایج شامل موارد زیر است:

  • رایج‌تر است: در واقع، چیزی که متوجه آن شده‌اید از قبل وجود داشته است، حتی اگر آن موقع متوجه نشده بودید. وقتی بیشتر به آن توجه می‌کنید، ممکن است این باور شکل بگیرد که چیزی بیشتر از واقعیت رایج است.

  • جدید است: آسان است که فکر کنیم این فقط وقتی رخ می‌دهد که چیزی «جدید» باشد. اما این فقط تازگی نیست که باعث می‌شود ما چیزها را ببینیم و دنبال الگو و معنا بگردیم. هر چیزی می‌تواند تحت تأثیر توهم فراوانی قرار بگیرد؛ فقط کمی توجه تازه کافی است.

  • تصادف است: همچنین ممکن است پدیده بادر-ماینهوف را با تصادف اشتباه بگیریم. توهم فراوانی بیشتر درباره نحوه ادراک ماست و نه شانس یا تصادف. مغز ما در شناسایی الگوها مهارت دارد، حتی وقتی پشت آن‌ها معنای زیادی نباشد.

چرا این پدیده اهمیت دارد؟

پدیده بادر-ماینهوف ممکن است به نظر یک ناهنجاری شناختی جالب برسد، اما شناخت نحوه کارکرد آن نکات مهمی درباره ذهن به ما نشان می‌دهد. همچنین به ما کمک می‌کند بفهمیم که ادراک ما از جهان همیشه ۱۰۰٪ عینی نیست.

مغز ما باید همواره اطلاعات را فیلتر کند تا بتواند منابع خود را صرف چیزهایی کند که واقعاً اهمیت دارند. این فرآیندهای فیلتر کردن، درک امور را آسان‌تر و کمتر خسته‌کننده می‌کنند، اما ممکن است باعث شود برخی اطلاعات را نادیده بگیریم یا تفسیرهای ما دچار سوگیری شود.

فکر کنید این موضوع چطور می‌تواند روی مسائل جدی‌تر تأثیر بگذارد، مثل نحوه واکنش مردم به اخبار یا شکل‌گیری کلیشه‌ها درباره دیگران. وقتی یک روایت خاص توجه شما را جلب کند، شروع می‌کنید به دیدن نمونه‌های بیشتر و بیشتر از آن. این کار می‌تواند فرضیات و ترس‌های شما را تقویت کند و باعث شود راحت‌تر در نوع خاصی از تفکر گیر بیفتید، بدون آن که دیدگاه‌های جایگزین را در نظر بگیرید.

این احساس تکرار می‌تواند به چیزی به نام اثر حقیقت‌نما (illusory truth effect) منجر شود. به طور ساده، اطلاعات تکراری اغلب بیشتر از اطلاعات جدید به نظر واقعی و درست می‌آیند.

آیا می‌توان آن را کنترل یا پیشگیری کرد؟

آگاه بودن از پدیده بادر-ماینهوف می‌تواند به شما کمک کند تا گام‌هایی برای کاهش این سوگیری بردارید، اما نمی‌توان آن را به طور کامل خاموش کرد؛ این بخشی از نحوه کارکرد مغز است. در بعضی موارد، این پدیده حتی می‌تواند مفید باشد و به شما کمک کند توجه خود را متمرکز کنید، الگوها را ببینید و چیزهای جدید یاد بگیرید.

برای مثال، پژوهشگران پیشنهاد می‌کنند که این پدیده می‌تواند ابزاری مهم برای یادگیری در زمینه پزشکی باشد. وقتی متخصصان پزشکی با علائم یک بیماری نادر آشنا می‌شوند، پدیده بادر-ماینهوف می‌تواند به آن‌ها کمک کند علائم را بهتر تشخیص دهند وقتی با آن مواجه می‌شوند.

بهترین کارهایی که می‌توانید انجام دهید تا توهم فراوانی ذهن شما را تحت تأثیر سوگیری قرار ندهد عبارت‌اند از:

  • متوجه شوید که چه زمانی رخ می‌دهد: اگر چیزی به نظر می‌رسد همه جا هست، کمی عقب بایستید و از خودتان بپرسید چرا. آیا چیزی است که تازه یاد گرفته‌اید؟ آیا بیشتر به آن فکر کرده‌اید؟ آیا واقعاً رایج‌تر شده یا فقط شما بیشتر متوجه آن شده‌اید؟ کمی تأمل می‌تواند وضوح بیشتری ایجاد کند.

  • ذهن خود را باز نگه دارید: واکچیانو اشاره می‌کند که وقتی افراد برای اولین بار با یک موضوع آشنا می‌شوند، معمولاً ذهن‌بازتر هستند، اما بعد شروع می‌کنند روی یک ایده خاص که فکر می‌کنند درست است تمرکز کنند (حتی اگر درست نباشد). او توضیح می‌دهد: “مهم است همیشه ذهن خود را باز نگه دارید و به دیدگاه‌ها و داده‌های دیگر توجه کنید تا بتوانید قضاوتی کامل و درست داشته باشید.”

  • منابع خود را بررسی کنید: اگر اطلاعات خود را فقط از یک منبع می‌گیرید، بهتر است منابع دیگر را هم بررسی کنید. شبکه‌های اجتماعی هم می‌توانند در ایجاد توهم فراوانی نقش داشته باشند. وقتی به یک موضوع علاقه نشان می‌دهید، الگوریتم‌ها به طور طبیعی محتوای مشابه بیشتری به شما نشان می‌دهند و این می‌تواند ادراک شما از محبوبیت و اهمیت یک موضوع را تحریف کند.

  • اطلاعات را بررسی واقعی کنید: هر وقت ممکن است، دنبال داده‌های عینی باشید که تأیید یا رد کنند آیا چیزی واقعاً رایج‌تر است یا خیر. واکچیانو می‌گوید: “خودتان و دیگران را تشویق کنید که از منابع معتبر تحقیق کنید، سوال بپرسید، کنجکاو باشید و از افرادی که با شما متفاوت هستند یاد بگیرید.”

  • با دقت و آگاهی رفتار کنید: نمی‌توانید مغز خود را از دیدن الگوها بازدارید (و اصلاً نمی‌خواهید این کار را بکنید)، اما می‌توانید آگاهانه‌تر به تفسیر این الگوها نگاه کنید. دانستن اینکه سوگیری‌هایی مثل توهم فراوانی می‌توانند روی فکر شما تأثیر بگذارند، کمک می‌کند از تأثیر بیش از حد الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی و حباب‌های فکری جلوگیری کنید که باعث می‌شوند فکر کنید الگوها رایج‌تر از واقعیت هستند.

هدف این نیست که مغز خود را از دیدن الگوها بازدارید؛ بلکه هدف تقویت حس کنجکاوی و تفکر نقادانه شماست.

نکات کلیدی:

  • پدیده بادر-ماینهوف یا توهم فراوانی وقتی رخ می‌دهد که چیزی را تازه متوجه شده‌اید و ناگهان احساس می‌کنید که همه جا آن را می‌بینید. این به این معنا نیست که آن چیز واقعاً رایج‌تر شده است؛ بلکه مغز شما اکنون برای دیدن آن آماده شده است، به دلیل توجه انتخابی و سوگیری تأییدی.

  • این توهم می‌تواند ادراک، باورها و تصمیمات شما را تحت تأثیر قرار دهد، اغلب بدون آن که متوجه باشید. وقتی مغز شما الگوی خاصی را می‌بیند، می‌تواند ایده غلطی ایجاد کند که چیزی بیشتر یا مهم‌تر از واقعیت است؛ الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی هم می‌توانند این الگوها را تقویت کنند.

  • با آگاه شدن از توهم فراوانی، می‌توانید تفکر نقادانه خود را تقویت کنید و از قضاوت‌های مغرضانه جلوگیری کنید. به جای پذیرفتن این الگوها به صورت سطحی، می‌توانید سوالات عمیق‌تری بپرسید: چرا الان متوجه آنها شده‌اید؟ آیا توضیحات دیگری هم وجود دارد؟ این کار راه را برای دیدگاهی متفکرانه‌تر، متعادل‌تر و آگاهانه‌تر باز می‌کند.

  • این موضوع در دنیایی که سرشار از اطلاعات و الگوریتم‌هایی است که بر اساس علاقه‌های قبلی ما محتوا ارائه می‌دهند، اهمیت ویژه‌ای دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *